ف…ا…ن…ت…ز…ی

دل نوشته های یک دختر

بایگانیِ ژوئن 28, 2008

زندگی اکشن

باید پیش کسی باشیم که دوستمون داره؟

یا پیش کسی باشیم که دوستش داریم؟

زیاد ذهنتو درگیر این چیزا نکن اخر یکی میاد پیشت که نه دوستش داری نه دوستت داره

این طوری زندگیتم از یه نواختی در میاد

ظرف می شکونی

کتک کاری

خلاصه زندگی سراسر هیجان

برو حالشو ببر

دیگه هم از این سوالات از من نپرس

مدرنیته+سنتی

پیتزای قورمه سبزی

نخند بابا

درست کردن

خودم با این دو تا گوش های خودم تو اخبار شنیدم

وسایل نقلیه عمومی

اتوبوس:

مکانی برای چشم چرونی و انتخاب زوج مناسب

تاکسی:

مکانی برای سانسور

و

خدا به خیر بکنه

اون روزی و که وسایل نقلیه عمومی از تاکسی کوچیک تر بشه

تنفس

تنفس دماغ به دهن

اخیش

امتحانا تموم شد بالاخره

و من هنوز بسی نفس می کشم

حالم خوب نیست

سردرد

سرگیجه

حالت تهوع

امار

جللخالق

این اماری که تو از من در اوردی خودم هم ازش خبر نداشتم

دوست داشتن

من خیلی دوستت دارم!

هه

این که برتری و مزیت نیست

خب خیلی ها منو دوست دارن

اما شاکرا…

فرزندم این یه پیشنهاد بود

اما شاکرا اما کفورا

بعدا که کارنامتو دادن دسته چپت اون وقت می فهمی حرفمو