ف…ا…ن…ت…ز…ی

دل نوشته های یک دختر

آرشیو برای اکتبر 3, 2008

خودش حرف می زنه

فکر می کنه

تصمیم می گیره

قضاوت می کنه

حکم می ده

اعدام می کنه

و می ره….

منم می شینم فقط نگاش می کنم

به همین سادگی

اگر جنگی نباشه،اگر علم پزشکی انقدر پیشرفت کنه که هیچکس از روی بیماری نمی ره

بازم ادم ها خود به خود میفتن می میرن!

هر کس یک و فقط یک بار واقعا می میره.

.

.

پ.ن: امروز پست تسلیت می گم خودم و دوباره خوندم تا یه چیزی یادم بیفته