ف…ا…ن…ت…ز…ی
دل نوشته های یک دخترآرشیو برای ژانویه, 2009
امشب تلخم از تو
تکرار می کنم خودم را پی در پی و تو را
تنهایی را تکرار می کنم و باز تلخ می شوم
مشرق چشمانت را مغربی دوباره بایدست
چشم هایم همش خاطره هایی است از تو
زمستان است و
سرما
روزی متولد شدم که همه ادم ها یخ زده اند
منم شاید یخ زده به دنیا آمدم
شاید زمان لازم است تا اب شوم
تا شوم مانند باقی ادم ها
می خواهی یک مجسمه یخی تلخ را تو ؟
دوست دارم یک روز و فقط یک روز جای یک مرد باشم تا بتونم واسه کلِ عمر اون و درک کنم.
ولی عکسش امکان نداره حتی اگه مرد بخواد واسه مدت زیادی جای یک زن باشه باز هم نمی تونه این جنس و درک کنه
چون به راستی که خود نیز خود را درک نکردند.
همه این روز ها از مظلومیت و تشنگی حسین می گویند
هر کس حسین را طوری تعبیر می کند.
مظلومیت حسین
در تشنگی و بی آبی نیست
مظلومیت حسین امروز بیش از هر زمانِ دیگری معلوم است.
مظلومیتی که در پشت زنجیر ها معلوم است مظلومیتی که در پسِ ان فکر قیمه و عدس پلو و دختر خوشگل همسایه و پسر خوشتیپ محل
عاشورا با نبودنِ اب عاشورا نشده.
مظلومیت حسین درست همین جاست
پیش ِ ما !
