ف…ا…ن…ت…ز…ی

دل نوشته های یک دختر

آرشیو برای ژانویه, 2009

امشب تلخم از تو

تکرار می کنم خودم را پی در پی و تو را

تنهایی را تکرار می کنم و باز تلخ می شوم

مشرق چشمانت را مغربی دوباره بایدست

چشم هایم همش خاطره هایی است از تو

زمستان است و

سرما

روزی متولد شدم که همه ادم ها یخ زده اند

منم شاید یخ زده به دنیا آمدم

شاید زمان لازم است تا اب شوم

تا شوم مانند باقی ادم ها

می خواهی یک مجسمه یخی تلخ را تو ؟

و فقط سکوت

ستاد روحیه دهی به دانشجویان مستعد

با نمرات این ترم چیزی از ارزش های شما کاسته نمی شود.

دوست دارم یک روز و فقط یک روز جای یک مرد باشم تا بتونم واسه کلِ عمر اون و درک کنم.

ولی عکسش امکان نداره حتی اگه مرد بخواد واسه مدت زیادی جای یک زن باشه باز هم نمی تونه این جنس و درک کنه

چون به راستی که خود نیز خود را درک نکردند.

و عشق را شاید طوافی دوباره بایدست

هر کس به یادگار می گذارد نقشی بر دل ما!

همه این روز ها از مظلومیت و تشنگی حسین می گویند

هر کس حسین را طوری تعبیر می کند.

مظلومیت حسین

در تشنگی و بی آبی نیست

مظلومیت حسین امروز بیش از هر زمانِ دیگری معلوم است.

مظلومیتی که در پشت زنجیر ها معلوم است مظلومیتی که در پسِ ان فکر قیمه و عدس پلو و دختر خوشگل همسایه و پسر خوشتیپ محل

عاشورا با نبودنِ اب عاشورا نشده.

مظلومیت حسین درست همین جاست

پیش ِ ما !

و شاید تو محکوم هستی به ترک.
ترک تمام چیزهایی که دوستشان داری
همان هایی که روزی برایت می شوند چیزهایی که دوستشان داشتی

كوله پشتي ام را بر مي دارم و مي روم . باز مي گردم روزي كه هوا را بشود نفس كشيد شايد