ف…ا…ن…ت…ز…ی
دل نوشته های یک دختربایگانیِ ژانویه 30, 2009
امشب تلخم از تو
تکرار می کنم خودم را پی در پی و تو را
تنهایی را تکرار می کنم و باز تلخ می شوم
مشرق چشمانت را مغربی دوباره بایدست
چشم هایم همش خاطره هایی است از تو
زمستان است و
سرما
روزی متولد شدم که همه ادم ها یخ زده اند
منم شاید یخ زده به دنیا آمدم
شاید زمان لازم است تا اب شوم
تا شوم مانند باقی ادم ها
می خواهی یک مجسمه یخی تلخ را تو ؟
