در منطق من هر چیزی امکان پذیر است،زندگی یعنی آماده شدن برای هر اتفاقی،آماده شدن برای مشهور شدن و آمادگی برای منزوی شدن.
برای اینکه به همه چیز برسی و بعد همه را از تو پس بگیرند.
سلامتی،زیبایی،ثروت،پدر،مادر،همه گرفتنی هستند و از دست رفتنی،حتی عشق.به همه انها عادت می کنی و سپس همه را از دست می دهی.زندگی همین است
پ.ن:بسیار بسیار خوشم اومد ازش واسه همین اینجا نوشتمش،همین

8 پاسخ به “زندگی به روایت هدیه تهرانی”
آیدین
30 ژوئیه 2010 در 20:17
به به از این ورا! چی شده دوباره هوس نوشتن کردی!
آیدین
30 ژوئیه 2010 در 20:18
«آیدین دیدگاه شما چشم به راه تأیيد است»
جل الخالق!
فانتزی
30 ژوئیه 2010 در 20:25
تو از کجا فهمیدی؟ من نوشتم :دی..نمی دونم چرا این جا این همه عوض شده من نبودم..همه کامنت ها رو باید تایید کنی…بگردم دنبالش :دی
آیدین
30 ژوئیه 2010 در 20:39
گوگل ریدر رو واسه همین وقتا ساختن
فانتزی
31 ژوئیه 2010 در 08:06
آره
))))
محمدرضا
31 ژوئیه 2010 در 16:56
آخه چرا نظر من ثبت نمیشه؟
محمدرضا
31 ژوئیه 2010 در 16:58
ثبت شددددددددددددددددددد :دی
خوب همون قبلیارو میگم من. تبریک که اومدی دوباره.
با این نوشته هم کمی مخالفم یعنی با قسمت عادت شدن عشقش مخالفم. چون توو ذات عشق عادت پذیری نمی گنجه اگر عادت شد عشق نبوده به نظرم
فانتزی
31 ژوئیه 2010 در 19:18
به نظرم منظور از عادت یعنی زندگی کردن باهاش….می گه باهاش زندگی می کنی بعد از دست می دی