ف…ا…ن…ت…ز…ی
دل نوشته های یک دخترآرشیو برای خودم
bekhor or bokhor
كدوم از اين تلفظ ها درسته نمي دونم
من يكيشو به كار بردم و خيلي مسخره شدم.مي خواست بهم ثابت كنه كه دارم اشتباه صحبت مي كنم.
منم هر چي سعي كردم دفاع كنم از طرز حرف زدن خودم ،نشد.
اخرشم گفت
never you change!
حالا واقعا اين طوره؟
مي تونم
مي توني هيچي نگي
مي توني ساكت باشي
مي توني همه چي رو بسپري دست زمان
مي توني فقط بشنوي
مي توني فقط نگاه كني
مي توني بريزي تو خودت
مي توني…مي تونم
…
تازگي ها فهميدم چه استعداد عجيبي دارم تو اينكه نخوام فكر آدم هايي كه راجع بهم اشتباه فكر مي كنند و عوض كنم.
مي ذارم هر چي دلشون مي خواد فكر كنن راجع بهم.نمي دونم چه فكري پيش خودم مي كنم كه اين كارو نمي كنم.مي ذارم همون تصوير سر جاش بمونه چه خوب چه بد.
ته تهش هم اينه كه ميام يه بار توضيح مي دم به طرف كه داري راجع به من اشتباه فكر مي كني.
منو از دريچه ذهن خودت مي بيني و اين من نيستم ،اين كسيه كه تو تو ذهنت ساختي وپرداختي
يه آدم ممكنه 100 بار يه كاري رو بكنه بار 101 ام كلا نيتش فرق داشته باشه از اون كار.
حالا با اين وجود سعي هم نمي كنم نظر كسي رو عوض كنم. مي شينه حرف مي زنه منم نگاش مي كنم بدون حتي اندكي عكس العمل
بدون ترس از اينكه چه فكري مي كنه.
شايد خودخواهي باشه ،نمي دونم…
فكر مي كنم اگه بخوام همه رو قانع كنم كه آقا منظورم اون چيزي نيست كه تو فكر مي كني چيز ديگه اي بود يا داري اشتباه فكر و قضاوت مي كني
انرژي زيادي بايد بذارم تازه خيلي هم سخت مي شه ادم ها رو راضي كرد، اونم آدم هايي كه خيلي راحت قضاوت مي كنند و حكم مي دن.
بازم مي رم جلوي آينه مي گم ببين تو خودتي فارغ از هر تصويري كه شايد ربطي بهت نداشته باشه.
پس مي توني باز ساكت باشي
مي توني…مي تونم
آدم است دیگر گاهی تا سر حد مرگ بی حوصله می شود کاریش هم نمی شه کرد.
و بعد بی حوصلگی کارایی می کند بی دلیل. هر کار هم می کنی سر جایش نمی آید
کتاب می خوانی،فیلم می بینی…
***
یه پیام تبریک اوباما کلی ایرانی ها رو خوشحال کرد اونم از یه جا آب می خوره که از بس به هیچی آدم رو حساب کردن
یه پیام تبریک تا سر حد مرگ این ادم ها رو خوشحال می کنه از راننده تاکسی گرفته تا بالا تر…
***
من وضو با نفس خیال تو می گیرم
من تو را می خوانم
و به شوق فردا
که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم
خ س ت ه ا م
قبول نمی کند لا مصب فقط دارم باهاش یه جورایی کلنجار میرم
حرف زد
حرف زد
و حرف زد
و من فقط سکوت کردم
و بعد به تلافی سکوت کرد
به قولِ همون دوستم
خ س ت ه ا م
خیلی خیلی
دوست دارم یک روز و فقط یک روز جای یک مرد باشم تا بتونم واسه کلِ عمر اون و درک کنم.
ولی عکسش امکان نداره حتی اگه مرد بخواد واسه مدت زیادی جای یک زن باشه باز هم نمی تونه این جنس و درک کنه
چون به راستی که خود نیز خود را درک نکردند.
23/12/85
پیش دانشگاهی
زنگ اول
الان زنگ ِ بابا بزرگ ِ( مرحوم تجاره) اخرای سال ِ و بچه ها کلا قاطی کردن…
دیروز تومنی5000 جدید اومده بود. باحال ِ
از بابام یکیشو گرفتم اوردم مدرسه.
سر همه زنگ ها هم دادم به میم نشون داد.
میم هم کلی حال می کرد که همه فکر می کردن مالِ اون ِ
این حال کردن ادامه داشت تا زنگ دوم(فیزیک) میم یه البوم عکس اورده بود از خاتمی واسه خودشیرینی می خواست بده اقای قاف نگاه کنه (اقای قاف عاشق خاتمی ِ)
دیگه شکرک به اوج خود رسیده بود که این میم هم از خود بیخود شده بود داشت رو ابرها پرواز می کرد. که یکهو گفت: اقای قاف من این و برای شما اوردم
اقای قاف هم که خوش به حالش بود و. می خواست از اب گل الود ماهی بگیره کتاب رو برداشت و زد زیر بغلش و گفت مرسی
میم رو می گی همین طوری مونده بود ولی کلی حال کردیم ها
خب خودشیرینی همین بدبختی ها رو هم داره
اینجاست که ادم یاد ضرب المثل: لعنت بر دهانی که بیهوده باز شود میفته
خلاصه کلِ کلاس به میم خندیدند تا اینکه یاسی زنگ تفریح رفت ماجرا رو به اقای قاف گفت و کتاب رو پس گرفت
اقای قاف هم بسی ضایع شد ولی به روی خودش نیوورد گفت ببینم می دم بهت!
پ.ن:میم یکی از دوستام و اقای قاف دبیر فیزیک هستند!
پ.ن: عمر ِ ادمی مثل برق و باد می گذره انگار همین دیروز بود…
دارم روزی رو می بینم که بعد 4 سال باید دوباره از یه سری ادم جدا شی با ادمایی که کلی خاطره مشترک با هم داشتین و باهاشون زندگی کردی…
پ.ن: دنیا انگار فقط محلی است که بتونی توش دل کندن رو یاد بگیری
دل کندن از همه کس و همه چیز!…تا به خودت بیای و ببینی به چیزی یا کسی دل بستی درست همون موقع است که باید دل بکنی و بری!
لعنت به ابان
لعنت به اذر
لعنت به 11 ابان
لعنت به 18 ابان
لعنت به پاییز
یکی کودکی ام را دزدید.
یکی دیگر خنده هایم را
همه این روزها دزد شده اند گویا
می دزدند و می برند و فقط گریه می گذارند جایش
از این پس ابان را ماه دزدی می نامم تو هم بنام
بیایید
بیایید و ببرید
از من دیگر چیزی برای دزدیدن نمانده
جز تنهایی ام
این یکی را از من نگیرید دیگر
این یکی را می خواهم به شدت
دنیا و هر چه درون آن است برای شما
و تنهایی ام مالِ من
فقط مال ِ من.
دشت ِ چشمانم بار دیگر بارانی است …
کاش می توانستم کوچ کنم
از این دنیا
از این مردم
از این خودم
اسمان هم با من هم درد است انگار
می خواهد ببارد…
تو هم فقط خنده هایم را می بینی گویا
مرگ را جست و جو می کنم هر بار
هربار هم گم می شود
همانند پسر بچه ای بازیگوش
ولی می دانم که یک روز پیدایش می کنم
روزی که دیگر کودک نخواهد بود.
روزی که بزرگ شده است و من با او خواهم رقصید
روزی که من متولد می شوم یک بار ِ دیگر
و شاید ان موقع نیز پاییز باشد
و آبان…
خودش حرف می زنه
فکر می کنه
تصمیم می گیره
قضاوت می کنه
حکم می ده
اعدام می کنه
و می ره….
منم می شینم فقط نگاش می کنم
به همین سادگی
حقیقتی به نام خدا…
خدایا “ما” فقط تو را پرستش می کنیم و “ما” فقط از تو یاری می جوییم
خدا تنها حقیقتی است که مال ِ همه ادم هاست و مال ِ هیچ کس نیست.
کسی که عالم را خلق کردم و بازگشت همه عالم به سوی اوست.
تنها چیزی که حق ندارن و نمی تونن از یه ادم بگیرن …
خیلی ها می گیم همه ادم ها حق ِ حیات و نفس کشیدن دارن ولی در عمل از خیلی ها این حق گرفته می شه
اما خدا تنها حقیقتی است که حتی با کشتن یا اعدام یه ادم هم نمی تونن اون و ازش بگیرن..
پ.ن: اگه ادامه بدم سیاسی می شه…پس تا همین جا بسه..نمی خوام حق زندگی ازم گرفته شه…پس ادامه مطلب به عهده خواننده
پ.ن: این پست مشت محکمی بود بر دهان کسانی که فانتزی را متهم به ابتذال کردند :دی
پ.ن: اگه راجع به یه چیزی نمی نویسم حتما دلیلی داره
پ.ن: این روزها زیاد حالم خوب نبوده …..دیگه زیاد توضیح نمی دم!
پ.ن: هی تو!..تویی که با خوندن فانتزی می خوای پایه های تفاهم برای خودت و من بسازی…فانتزی تو دار تر از اونه که چیزی رو تو این صفحات لو بده.


هلا توان همه عاشقان در میهن
هلا توان همه عاشقان در تبعید
دوباره زاغه نشینان به زاغه برگشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد
” به جای کشت کشاورز را درو کردند
به جای نان به تساوی گلوله قسمت شد “
دوباره نفیر دیو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترین حرف تیر باران شد
دوباره هر چه که رشتیم پنبه شد در باد
دوباره هر چه زمین بود گور یاران شد
دوباره می شود آری به باغ گل رویاند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان تراته شنید
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم
به دیدگان پر از انتظار شبزدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب یاس و ترس ما یاران
” هلا توان همه عاشقان در میهن
هلا توان همه عاشقان در تبعید
هلا توان همه عاشقان در ایران