ف…ا…ن…ت…ز…ی
دل نوشته های یک دختربایگانیِ خودم
●نیگا نیگا ؛شورت جدیدم عکسِ شرک ِ
○عکس هر الاغی می خواد باشه…این دلیل نمی شه وسط خیابون شلوارتو بکشی پایین
بادبادک
این سومین بادبادک ساز است و این یعنی فراخوان برای به عهده گرفتن سرپرستی مالی بچه ها
.
و این یعنی قرار است سرپرستی مالی سومین بچه را به عهده بگیریم. . و اگر شما هم می خواهید عضو بادبادک ساز شوید . و به صورت ماهیانه با پرداخت ماهی پنج هزار تومان . بذر خوشبختی را در حصار سوخته زندگی آدم ها جوانه کنید. …
و
این بچه ها بعد از اینکه شناسایی می شوند . به چند علت تحت سرپرستی قرار می گیرند(اعتیاد -فوت پدر.بیمار های صعب العلاج ). عموم ناتوانی خانواده در تامین ما یحتاج بچه هاست . تا جایی که خیلی از بچه ها مجبور به ترک تحصیل شدندو و مجبور هستند که برای تامین مخارج زندگی شون کار کنند . و این یعنی تباه شدن تمام زندگی آینده شان. این مرکز با تامین مالی این بچه ها .باعث می شه تا حد زیادی به زندگی عادی شون بر گردند. هر چند وقت به چند وقت هم بادبادک ساز ها جمع می شوند . . سر پرستی مالی یک کودک رو از این مرکز به عهده می گیرند. و این در واقع یک فراخوان محسوب میشه . برای کسانی که می خواهند ماهی 5 تومان به بچه ها کمک کنند. می توانند به من بگن تا شماره حساب رو که برای بچه ها باز شده بهشون بدم . تا هر ماه 5 تومان به بجه ها بدیم. تا امروز برای جمع آوری این پول توی بانک صادرات(که بیشترین تعداد شعبه رو در کشور داره حساب سپهر باز کردیم .) ولی اگر کسی راه بهتری برای جمع کردن پولها داره … خوشحال میشم!!.و
هی با توام خودمان اگر نی لبک نزنیم . آسمان هیچ به فکر ما نیست و خدا سرش شلوغ تر از این حرف هاست که روزی بندگانش را حواله کند . .
راستش را بخواهید سر پرستی مالی این بچه ها ماهیانه 55 هزار تومان است . از آنجایی که این کار از دست خیلی هامان بر نمی آید. فک کردم اگر هر 12 نفر هزینه ی یک کودک را به عهده بگیرد. آن وقت به هیچ جای خیلی هامان اصلا بر نمی خورد . راستش می شود هفته ای هزار و خورده ای . برای هر نفر.!! هفته ای هزار تومان پس انداز کردن خیلی ها هم سخت نیست . در عوض در خانه ی متروک بچه ها. نور قد می کشد
آخر چه کند ی کودک بینوا نومید و غمگین
با گور متروک و موحش پدرش چه کند ؟
با روزش ؟
با شب اش؟
نه دلداده ای .نه کاشانه ای ؟
نه سر پناهی برای زیستن
می بینید باز ستاره ها را سر بریده اند
از دختر هفده ساله ای که قرار است سرپرستی مالی اش را بادبادک به عهده بگیرد
. اسمش رویا است . امسال می رود اول دبیرستان . کلی هم بچه درس خون هست معدلش نوزده و هفتاد و شش شده و دو سالی از درس به خاطر اوضاع مالی شان عقب افتاده کمک حال خرج شده بود.
متولد 71 هست . پدرش زمانی خیاط بوده.ولی حالا دو سالی میشود که معتاد شده و همین شده که رویا دو سال از درس هایش عقب مانده. خونه اشون تو رباط کریمه. مادرش بیسواد است . سال گذشته توسط همین مرکز رفته به نهضت سواد آموزی ولی اادامه نداده و خانه نشین شده.
رویا 3 تا خواهر دیگه هم داره. لیلا و زهرا که امسال میروند سوم راهنمایی و زیبا که می ره چهارم دبستان. سه تایی هم کلی درس خون گر چه ترجیح میدادم اطلاعات بهتری در موردشون داشتم نت درس خون بودنشون . ولی همین هم کفایت می کند
. سال گذشته انجمن بانوان نیکوکار برای مادر رویا یک چرخ خیاطی و تلوزیون گرفته اند . اما هنوز نه آبگرمکنی هست و نه کولری . حالا قرار است بچه های دانشگاه شیراز.یه مقداری از کمک هایشان را بدهند برای خرید آبگرمکن امسال زمستون..
. لیلا هم یک غده تو بازوش هست که گویا قرار است این تابستون جراحی بشه.
.کاش یک روز برسد که برای رویا
حوض رویایش پر ماهی قرمز شود و در چشمهایش شادی جوانه بزند
.
*****
کسانی که دو.ست دارند عضو. بادبادک بشوند . و به رویا و بچه هایی امثال رویا کمک کنند . می توانند ماهیانه 5 تومان به شماره حساب های زیرواریزکنند.فقط قبل اش اگر می خواهند هر ماه این مبلغ را داشته باشند به من بگویند تا بلکه ما بتوانیم بچه های بیشتری رو خوشحال کنیم.گفتم که هر 12 نفر میتوانیم سرپرستی مالی یه بچه رو بگیریم
.
..
.
ما. در عمر کوتاه خویش
زمان بسیار داریم
اگر آن را به خویش پیش کش کنیم
پ.ن:این فراخوان تو وبلاگ یکی از دوستام بود و من عینا متنشو اینجا گذاشتم
اگه کسی مایل هست به من خبرشو بده تا بقیه مراحل و بهش بگم
اصلا حس خوبی نیست وقتی بابات برای دانشگاه پول به حسابت می ریزه تو هم می ری بیرون کارتتو به هر سوراخی می کشی وپولشو خرج می کنی که بعد بابات مجبور می شه دوباره پول بریزه تو حسابت
و در جواب چیزی نداری جز یه لبخند کج
دونقطه دی
ایران و عربستان
ساعت 12 شبه پای کامپیوتر نشستم یهو یادم میاد امشب فوتبال ایران و عربستانه
گرچه زیاد خوشم نمیاد از دایی ولی در اتاقمو باز می کنم
همه برقا خاموشه
کورمال کورمال خودم و می رسونم به تلوزیون و شروع می کنم به تماشای مسابقه
گاهی اوقات خمیازه می کشم یه ذره خواب الودم صدای پیمان یوسفی هم مزید بر علته ادمو دچار مشکلات می کنه
اینا از حداقل امکاناتشون که خیابانیه هم استفاده کنن باز از این پیمان یوسفی بهتره یه ذره چرت و پرت می گه ادم چرتش می پره
یوسفی مثل اینکه می خواد لغات مهجور فارسی و دوباره زنده کنه
سرود ملی و ترنم می کنن یعنی چی اخه؟؟
این پشه ها هم که یه منبع پیدا کردن فقط واسه نیش زدن تمام بدنم می زنه بیرون !
با چند تا از دوستام در حین تماشا اس ام اس بازی می کنم تا تحمل این مسابقه یه ذره برام راحت تر بشه
بعد زندی جان بابا رو می بینم وسط زمین
فوتبالیست مورد علاقه!!!
یه جورایی ازش خوشم میاد٬نمی دونم چرا
گریزی می زنم به خاطراتم که چند سال پیش وسط امتحان های ترم بابامو مجبور کردم بریم کمپ تیم ملی که من زندی ببینم
نذاشتن عکس بندازیم و اینا ولی تا دلمون خواست واسش دست تکون دادیم اونم کلی دست تکون داد
کلی هم حال می کرد با این جمله”فریدون گل میدون،فریدون گل میدون”
نیمه اول تموم میشه ما یه دونه عقبیم
اصلا دلم می خواد از لجه این دایی هم که شده این عربا ببرن بازی رو
خدایی هم اونا بهتر بازی کردن
راستش بی انصافیه این همه تنفر از دایی٬اونم کسی که خیلی جاها ایران و به نام ِ این اقا می شناسن
دایی ادم مشهوریه ولی محبوب نه!
مربی گری هم مثل اینکه بهش ساخته گویا!! تپل مپل شده بسی
حاج رضایی میاد واسه کارشناسی،بیچاره از وقتی زنش مرده خیلی پیر تر شده!
نیمه دوم شروع می شه و باز من شروع می کنم به اس ام اس بازی مخصوصن حالا هم که قطب مثبت اورده بیرون
به نظرم میاد بازی جذابیت نداره دیگه
(کاری هم بین دو نیمه انجام دادم خداوند از سر تقصیراتم بگذرد و اون هم اندکی فضولی بود..کاره زشتیه ولی بسی حال می ده….البته من به این نتیجه رسیدم که همه کارای بد و گناه ها اولش و در ظاهرخیلی خیلی حال می دن ولی باطنشون یه چیزه دیگست و درک کردنش کاره هر کسی نیست)
این کارگردانِ عربستان هم خوشش میاد هی بازیکن ها اب دهن می ندازن اونم زوم می کنه روشون
یه مسابقه خواستیم نگاه کنیم جیگرمون رو اوردن بالا
نکونام گل می زنه و همین باعث می شه علی دایی رئیس فدراسیون که هیچی خدا رو هم به حساب نیاره!
بازی تموم می شه و من بسی نادمم که وقتمو گذاشتم پای این مسابقه چرت
می تونستم یه کار مفید تری بکنم کتابی بخونم چیزی بنویسم….
والان ساعت سه نیمه شبه و من دیگه حتی خوابمم نمیاد!
ماه رمضون
به دلیل اتفاقایی که بین من و خدا افتاده قول دادم بهش بچه خوبی شم تا جایی که می تونم امسال روزه هامو بگیرم!
بچگی ها!
بچه که بودم
مامان و بابام پول توجیبی به من و برادرم نمی دادن ولی هر شب زیر بالش هامون پول می ذاشتن
بعد مامانم می گفت اینا رو فرشته ها می ذارن زیر سر بچه هایی که خوب هستن
کارای خوب می کنن مامان باباهاشون و اذیت نمی کنن!
من هم به مامانم می گفتم برو بابا فرشته ها مگه بیکارن پول بذارن…بچه گیر اوردی؟؟
بعد مامانم هم جواب می داد: بچه جان تو روز نامه نوشته بود! خودم خوندم
اون موقع ها فکر می کردم روزنامه ها صد در صد مستند می نویسن .دوران کودکی و جاهلیت بود دیگه…
منم با خودم می گفتم خب وقتی روزنامه نوشته یعنی یه چیزه ثابت شده است که همه می دونن..پس درسته ایول
و هر شب فرشته ها پول می ذارن زیر سر همه ی بچه هایی که خوب هستن
ولی یه چیزی که خیلی اذیتم می کرد و نمی تونستم جوابی براش پیدا کنم این بود که چرا زیر بالش برادرم هم به همون اندازه من پول هست
اون که کلی همه رو اذیت می کنه تازه من و عروسکام و هم خیلی خیلی اذیت می کنه!
هر صبح هم که بلند می شدیم پولامون و می دیدیم بازم پیش خودم می گفتم
خدا!!!…. نه واقعن! تو من و این و یکی می کنی و یه مقدار پول می ذاری؟ اخه من و اون قابل مقایسه هستیم؟
همین دیروز بود که جوجه بیچاره رو اون قدر اذیت کرد.
انصافن من از اون خیلی خیلی بهترم!
و سعی می کردم همیشه بیشتر بچه خوبی بشم که ببینم پول زیر سر من بیشتر می شه یا نه!
ولی همیشه مساوی بود!
منم به جایی نرسیدم و جالبه که همیشه یه چیزی از خدا و فرشته ها طلبکار بودم
سالها از اون موقع می گذره و دیگه فرشته ها زیر بالشامون پول نمی ذارن
فکر می کنم ازاد شدن بنزین و وضعیت مسکن و گرونی هم رو فرشته ها تاثیر گذاشته
و وضع اقتصادیشون دیگه خوب نیست که زیر سر ما پول بذارن
شاید هم دیگه ما اون همه خوب و پاک نیستیم!
مثل بچگی ها!
شبی بود بس به یاد ماندنی با چند تن از دوستان
عروسی در هتل استقلال
عروس یک ابوریحانی سابق
ما هم یه سری ادم بی ربط بودیم تو این عروسی
به این نتیجه رسیدم دوستانی دارم بسی زیبا و نمکین
خوشا به حال همسران اینده!
معنویت
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار مـن اسـت
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخـت به دروازه مـبر کان سر کو
شاهراهیسـت که منزلگه دلدار من است
بـنده طالـع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است
طبلـه عـطر گـل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغـبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من اسـت
شربـت قـند و گلاب از لـب یارم فرمود
نرگـس او که طبیب دل بیمار من اسـت
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخـت
یار شیرین سخن نادره گفتار مـن اسـت
دیشب این همسایه های ما تا دیر وقت داشتن دست دستی می کردن!..ساعت 12 اینا بود تازه امام علی بودن و هی داشتن می رفتن بالاتر!..من که دیگه خوابم برد
کلا دیشب معنویت خونم رفته بود بالا نمی دونم چرا!
بعضی موقع ها برام پیش میاد که می خوام به یه جایی وصل شم!..به غیر از چیزای زمینی
اون موقعست که دلم می خواد نماز بخونم!..کلی گریه کنم
گفت و گوی دو مهندس جوان
مهندس! چه خبره؟؟هی دعوت می شی این ور اون ور؟
اردک ابی-هتل استقلال
-چاکرتم مهندس..بابا تو هم که دعوت شدی!..بیا با هم بریم
بالاخره ادم مهندس این مملکت باشه مثل من مثل تو خب طبیعیه که این طور جاها دعوت شه و این موقعیت ها براش پیش بیاد
نیمه شعبان
امشب من خوشحالم چون حس می کنم همه خوش حالند
همه می خندند
می رقصند
یه جورایی خوشحالن
هی از این توپ ها از خودشون در می کنند
…
نیمه شعبان مبارک!
روز جوان
امروز خوشحالم!
دو تا کتاب هدیه گرفتم به مناسبت روز جوان
خوشحالیم هم به دلیل غیر منتظره بودنش بود اخه تا به حال این روز رو هدیه نگرفته بودم
به بچه انقدر هدیه ندادن عقده ای شده!
روز جوان مبارک
البته الان که همه جوون هستند یکی سنش کمه یکی دلش جوونه یکی قیافش جوونه یکی جوونه دیروزه یکی ….
از عرش تا زیر فرش
قلعه نوعی:اره من با علی دایی کاملن موافقم اون راست می گه.فوتبال ما خیلی خیلی مشکل داره
یکی از مشکلات خود اقای دایی هست که باید 7 8 سال پیش از فوتبال خدا حافظی می کرد و می رفت ولی وایساده!
پ.ن:قلعه نوعی دایی رو برده بالا و به اوج بعد یهو پرتش کرده پایین
پ.ن:تازگی ها نمی دونم چرا زیاد خبر ورزشی می خونم؟شاید از بیکاری
پ.ن:از المپیک هم چیزی نگم بهتره….
وطن پرستی
دچار کمبود حس میهن دوستی و پرستی و اینا شدم!
این المپیکی ها هم مدال نمی گیرن این شعر قشنگه
ورزشکاران…دلاوران….. و با کلی عکس و فیلم در حال بوسیدن پرچم بذارن
تا یه ذره حسه ناسیونالیستیمون تقویت شه!!
لامذهبی
همین جا از جمهوری اسلامی تشکر می کنیم که بیشترین تلاش خود را در جهت لامذهب کردن مردم انجام داد!
نظریه کارشناسی مادر بزرگِ بنده: اونا موقع ها این همه سختی می کشیدیم نه تکنولوژی بود نه چیزی وهمه کارا رو مردم خودشون انجام می دادن ولی دلِ مردم خوش بود می دونی چیه؟
مردم هر کاری که می کردن نماز روزه هاشون ترک نمی شد از کوچیک گرفته تا بزرگ ولی الان چی؟
کیو می بینی نماز بخونه؟
دیگه اون دلِ خوشم پیدا نمی شه چه تو خونه فقیر چه تو خونه ثرومتمند!همه می نالن همه ناراحتن و غر می زنن!
هیچی دیگه سر جاش نیست نه احترام بزرگ تر نه هیچ چیزه دیگه خدا اخر عاقبت شما ها رو به خیر کنه!
ببین بچه های شما چی چی می شن!
پ.ن:این جمله اخر در جهت تخریب نویسنده گفته شد!
تسلیت می گم
تسلیت می گم ایشالا غم اخرتون باشه هر چی خاک اون خدا بیامرزه بقای عمر شما
فکر کن جمله های اشنایی هستن؟توی مجلس ختم بعضی موقع ها حتی یه ذره هم متاسف نیستن که طرف مرده! می رن اون ور شروع می کنن به خندیدن
فقط قبلش دو سه تا جمله حفظ کردن و بهشون یاد دادن که ببین یارو طرف عزا رو دیدی اینا رو بهش بگو! دیگه کاریت نباشه!
تقلید تقلید بازم تقلید حداقل نگاه کن ببین داری چی می گی! اخه !
مرگ حقه مگه نه؟ انکارش که نمی کنی نه؟؟؟
پس واسه چی می گی ایشالا غم اخرتون باشه؟؟یعنی ایشالا بعدیش خودت باشی
یه ایشالای بلند بگو بابا!
تو جواب باید بگی ایشالا حلوای شما رو بخوریم!خودت بمیری! چرا من؟؟من هنوز جوونم ارزو دارم!
___________________________________________
تو خجالت نمی کشی؟؟مادر بزرگته قرمز پوشیدی؟؟
دوست دارم!قرمز پوشیدن بهتر از اینه که برم سر خاکش و هر هر جک بگم و بخندم!
اره اخه می دونی! ظاهر همیشه مهم ترین چیز بوده!
حالا طرف هر چی می خواد باشه! مهم نیست! مهم ظاهره فقط ظاهر نه چیزه دیگه
____________________________________________
ببینم تا حالا غسال خونه رفتی؟؟؟ اصلن اینی که می گی کجاست؟
پدر جان قبرستونه بین ساعت 8 تا 8:30 هم باز می کنه!
تا حالا دیدی چطوری مرده ها رو می شورن؟؟
تا حالا یکی از عزیزاتو دیدی که از سکو پرتش می کنن و می گن بعدی؟؟
بهت پیشنهاد می کنم هیچ وقت نبینی! اگه هم خواستی ببینی عزیزاتو نبین!
بذار حالت قبلیش تو ذهنت بمونه نه کبود و ورم کرده و خونی
.
.
مادر بزرگش سکته مغزی کرده می ره پشت شیشه وای میسته تا اخرین خدا حافظیشو بکنه انقدر گریه کرده دیگه جونی واسش نمونده!
نوه 19 سالش از پشت شیشه واسه مامان بزرگش بوس می فرسته! و دستشو به نشونه خداحافظی تکون می ده!
بقیه کسایی هم که اون جا بودن با دیدن این صحنه به شدت متاثر می شن!
حتی مسئول شست و شو اونم اروم با دیدن نوه اشک می ریزه و تنها کاری که می تونه بکنه اینه که اروم بشورتش و دیگه پرتابش نکنه
.
.
______________________________________________
تصور کن میای خونه بهت خبر می دن یکی از عزیزات مرده!
چی کا ر می کنی؟
فکر کن بگن ما مانت مرد بابات مرد!
می خوای چه غلطی بکنی؟؟؟دیشب هم دلشو شکوندی؟اره؟؟
اره می دونم دوست داری واسه یه دفعه هم که شده بپری بغلش و بوسش کنی!
پس نترس هنوز که وقت داری
همین الان این کارو بکن
ببوسش کاراشو براش انجام بده!
یه بار دیگه بوسش کن! کمه! هر چی بوسش کنی بازم کمه! خیلی کم!
.
.
خاک بر سرت عید خونه مامان بزرگت نرفتی!درس داشتی؟
کنکور و همه مخلفاتش بخوره تو سرت!
________________________________________________
جمله روی پارچه توجهت رو جلب می کنه!
فوت نا بهنگام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه فوت کسی هنگام هم داره؟؟مگه کسی از مردنش خبر داره که حالا این یکی یه دفعه ای باشه؟
اصلن تو مگه می تونی اطمینان بدی که تا فردا زنده ای؟؟
مگه نمی گن مرگ همیشه با ادمه و از اون جدا نیست؟
ولی این بشر دو پا یه خصوصیتی داره که کلی هم با هاش حال می کنه!
فراموشی!
فراموشی باعث می شه فراموش کنی خیلی چیزا رو حتی خودت و!
خودتو گول می زنی؟؟نه بابا من که هنوز جوونم حالا 100 سال دیگه!
پس این همه جوون تو قبرستون چی کار می کنه؟؟اونا شاخ دارن یا دم؟
بیچاره یه روز تو هم می میری یه روز تمام کسایی که دوست داری دیگه پیشت نیستن!
___________________________________________________
اصلن ببینم تا حالا فکر کردی قراره چه جوری بمیری؟؟
تو اب خفه شی؟
گاز گرفتگی؟
سکته مغزی؟یا قلبی؟
از یه ارتفاعی بیفتی؟
ماشین بزنه بهت از روت رد بشه؟
با گلوله تفنگ یا چاقو کشته شی؟
چطوره بری ته دره؟
اتیش بگیری چطوره؟
اصلن اونا رو ول کن سقوط هواپیما که تو ایران مد شده!کلاس هم داره!
زلزله چطوره؟
اون قدر مریض شی و پیر که زیرت لگن بذارن و هر روز ارزوی مرگت و بکنن!
سرطان؟
.
.
بیخیال اصلن بهش فکر نکن
_________________________________________________
ازت چی می خواد بمونه؟؟مطمئن باش هیچی
دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره یه روز بدنه تو هم سنگ غسال خونه رو لمس می کنه!
من به اون دنیا کاری ندارم و لی هر چیه اینه که دیگه این زندگیت تموم می شه!
دیگه حتی از عریانیه بدنت هم خجالت نمی کشی!
پ.ن:به خواسته ی بچه ها این پست رو این جا گذاشتم و به این نتیجه رسیدم که این جا خیلی خیلی اروم تر از اون جاست دیگه کسی سرم جیغ نمی زنه که این چیه نوشتی و!…همین پست اون ور 58 تا کامنت داشت
about
اقا چرا هی این کلمه رو می زنین؟
چی می خواین بدونین از منی که دارم می نویسم؟
نمی شه بدون تعصب بخونید؟بدونه اینکه بفهمید نویسنده زنه یا مرد؟چاقه یا لاغر؟مجرده یا متاهل؟خوشگله یا زشت؟
تا حالا عاشق شده یا نه؟در حاله حاضر دوست پسر داره یا دوست دختر داره؟اصلا دلش می خواد داشته باشه؟
حالا بعدا سره فرصت یه صندلی داغ و مثلث شیشه ای راه می ندازم بیاین سوال بپرسین منم جواب بدم!
