ف…ا…ن…ت…ز…ی
دل نوشته های یک دخترآرشیو برای شعر
نوستالژی دوران کودکی
دیشب زن مش ماشالا بیدرد مرغای محله رو خبر کرد پاشید واسشون یه چنگ چینه گفت زود بخورین خروس نبینه وقتی که چراشو پرسیدم من گفتش با خروس زری بدم من
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
بس نگویم شمهای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد
روح و جسم ات را با هم می خواستم
به همین دلیل مانعی نشدم برای کوچ کردنت
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یاد های دگر،چو برق و چو باد.
یاد تو پر شکوه و جاوید است؛
و آشنای ِ قدیم دل؛اما
ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد!
با دلِ من چه می تواند کرد
یادت؟ای یادِ من ز دل برده!
من گرفتم لطیف،چون شبنم،
هم درخشان و پاک،چون باران،
چه کنند این دو، ای بهشت جوان!
با یکی برگ پیر و پژمرده؟
اخوان ثالث
امشب تلخم از تو
تکرار می کنم خودم را پی در پی و تو را
تنهایی را تکرار می کنم و باز تلخ می شوم
مشرق چشمانت را مغربی دوباره بایدست
چشم هایم همش خاطره هایی است از تو
زمستان است و
سرما
روزی متولد شدم که همه ادم ها یخ زده اند
منم شاید یخ زده به دنیا آمدم
شاید زمان لازم است تا اب شوم
تا شوم مانند باقی ادم ها
می خواهی یک مجسمه یخی تلخ را تو ؟
رستم دستانم آرزوست
دیشب تو پارتی
مجنون و گرفتن با پنج تا لیلی
رستم هم اونجا بوده
ولی گویا اکس زده بوده
تو این دنیای وارونه
هیچکی ادم نمی مونه
به ارامی اغاز به مردن می کنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
پابلو نرودا- ترجمه از احمد شاملو
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند ان کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
سفر
خرم ان روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من ببوی سر ان زلف پریشان بروم
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
فقط یه جمله:
به تو چه مربوطه که خسرو شکیبایی معتاد بود یا نه
….
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
خدا
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
اینو واسه خودم نوشتم
دل کاروان سرا
من ان نگین سلیمان را به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
منظور حافظ همون دل کاروان سرا بوده
غلط کرده هر کی گفته مشکی رنگه عشقه
من نمی فهمم چرا این رضا صادقی خونده:
مشکی رنگه عشقه
حالا اون به کنار !چرا همیشه مشکی می پوشه؟
واسش نگرانم یه وقت افسردگی نگیره
به نظرم یه شکری خورده حالا مونده توش
پس فردا یه البوم می ده بیرون
کی گفته مشکی رنگه عشقه؟
غلط کرده هر کی گفته
دانه باشیم ، نه سیب
در میان ِ هر سیب
دانه ها محدود است
در دل ِ هر دانه
سیب ها نامحدود
چیستانیست عجیب !ـ
دانه باشیم ، نه سیب

هلا توان همه عاشقان در میهن
هلا توان همه عاشقان در تبعید
دوباره زاغه نشینان به زاغه برگشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد
” به جای کشت کشاورز را درو کردند
به جای نان به تساوی گلوله قسمت شد “
دوباره نفیر دیو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترین حرف تیر باران شد
دوباره هر چه که رشتیم پنبه شد در باد
دوباره هر چه زمین بود گور یاران شد
دوباره می شود آری به باغ گل رویاند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان تراته شنید
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم
به دیدگان پر از انتظار شبزدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب یاس و ترس ما یاران
” هلا توان همه عاشقان در میهن
هلا توان همه عاشقان در تبعید
هلا توان همه عاشقان در ایران