ف…ا…ن…ت…ز…ی
دل نوشته های یک دخترانقلاب مخملي در ايران
آفتاب : چهره های نام آشنای فرهنگی کشور به عنوان عوامل آمریکا برای تدارک زمینه
های انقلاب مخملین در ایران فعالیت می کنند.

آدم است دیگر گاهی تا سر حد مرگ بی حوصله می شود کاریش هم نمی شه کرد.
و بعد بی حوصلگی کارایی می کند بی دلیل. هر کار هم می کنی سر جایش نمی آید
کتاب می خوانی،فیلم می بینی…
***
یه پیام تبریک اوباما کلی ایرانی ها رو خوشحال کرد اونم از یه جا آب می خوره که از بس به هیچی آدم رو حساب کردن
یه پیام تبریک تا سر حد مرگ این ادم ها رو خوشحال می کنه از راننده تاکسی گرفته تا بالا تر…
***
من وضو با نفس خیال تو می گیرم
من تو را می خوانم
و به شوق فردا
که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم
به یاد یک وبلاگ نویس الف.میم
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.
و سال نو مبارک
پ.ن
پ.ن: مهم این نیست که ادما چه قدر با هم مشکل دارند مهم اینه که در کمال آرامش بشه حل کرد موضوع رو نه با جنگ و دعوا
پ.ن: گفته بودم خودمو لو نمی دم تو فانتزی مگه نه؟
پ.ن: خیلی بد است وبلاگ های این طوری تا وقتی چیزی ننویسی قضاوت نمی شوی ولی به محض نوشتن …
پ.ن: من این وبلاگ نیستم…فانتزی فقط یک فانتزی است
پ.ن: تو چی کار می کنی این همه قیافت عوض می شه؟ من از اول دبستان تا به حال تغییر چندانی نکردم
پ.ن: تا به حال ندیده بودم راننده تاکسی که به مسافراش عیدی بده
پ.ن: وقتی میام خیلی عصبانی بشم یاد مرگ میفتم و سعی می کنم نشم
پ.ن: و این نیز می گذرد
پ.ن: انا لله و انا الیه راجعون
پ.ن:خوشحالم که امسال داره تموم می شه بسی پوست انداختم تو این سال
پ.ن:دلم عیدی غیر منتظره می خواد
پ.ن:پای رفتن می خوام اندکی
پ.ن:بیچاره انکه گرفتار عقل شد *** خوشبخت انکه کره خر امد و الاغ رفت ؟؟؟
پ.ن:من صبر را از پشت پنجره معنی می کنم
پ.ن: ای دوست دست هایت لای پنجره نماند
پ.ن:مسخرس………..متاسفم
پ.ن:از فکر تو بیدارم
پ.ن:این روزها همش بوهای خوب می آید..بوی تمیزی و وایتکس :دی
پ.ن:یه نفس عمیییییییییییییییییییییییییق
پ.ن:شرط دل دادن،دل گرفتن است ,وگرنه يکي بي دل ميماند…, ديگري دو دل
پ.ن:سکوت
پ.ن: من…تو…او
پ.ن:چرا سنگ شده ای؟
پ.ن: پ.ن
پ.ن: تمام
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
بس نگویم شمهای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد
روح و جسم ات را با هم می خواستم
به همین دلیل مانعی نشدم برای کوچ کردنت
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یاد های دگر،چو برق و چو باد.
یاد تو پر شکوه و جاوید است؛
و آشنای ِ قدیم دل؛اما
ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد!
با دلِ من چه می تواند کرد
یادت؟ای یادِ من ز دل برده!
من گرفتم لطیف،چون شبنم،
هم درخشان و پاک،چون باران،
چه کنند این دو، ای بهشت جوان!
با یکی برگ پیر و پژمرده؟
اخوان ثالث
خ س ت ه ا م
قبول نمی کند لا مصب فقط دارم باهاش یه جورایی کلنجار میرم
حرف زد
حرف زد
و حرف زد
و من فقط سکوت کردم
و بعد به تلافی سکوت کرد
به قولِ همون دوستم
خ س ت ه ا م
خیلی خیلی
مزایای ایرانسل
از زمان ورود ایرانسل
تعداد دوست پسر و دوست دختر های ایرانی به طرز چشم گیری افزایش یافته.
من تا حالا به اندازه موهای سرم دوست دختر داشتم ولی در عین حال همیشه با یک نفر بودم.
خوبه شما در عین بی اخلاقی بسیار با اخلاق بودی
امشب تلخم از تو
تکرار می کنم خودم را پی در پی و تو را
تنهایی را تکرار می کنم و باز تلخ می شوم
مشرق چشمانت را مغربی دوباره بایدست
چشم هایم همش خاطره هایی است از تو
زمستان است و
سرما
روزی متولد شدم که همه ادم ها یخ زده اند
منم شاید یخ زده به دنیا آمدم
شاید زمان لازم است تا اب شوم
تا شوم مانند باقی ادم ها
می خواهی یک مجسمه یخی تلخ را تو ؟
دوست دارم یک روز و فقط یک روز جای یک مرد باشم تا بتونم واسه کلِ عمر اون و درک کنم.
ولی عکسش امکان نداره حتی اگه مرد بخواد واسه مدت زیادی جای یک زن باشه باز هم نمی تونه این جنس و درک کنه
چون به راستی که خود نیز خود را درک نکردند.
همه این روز ها از مظلومیت و تشنگی حسین می گویند
هر کس حسین را طوری تعبیر می کند.
مظلومیت حسین
در تشنگی و بی آبی نیست
مظلومیت حسین امروز بیش از هر زمانِ دیگری معلوم است.
مظلومیتی که در پشت زنجیر ها معلوم است مظلومیتی که در پسِ ان فکر قیمه و عدس پلو و دختر خوشگل همسایه و پسر خوشتیپ محل
عاشورا با نبودنِ اب عاشورا نشده.
مظلومیت حسین درست همین جاست
پیش ِ ما !
و شاید تو محکوم هستی به ترک.
ترک تمام چیزهایی که دوستشان داری
همان هایی که روزی برایت می شوند چیزهایی که دوستشان داشتی


هلا توان همه عاشقان در میهن
هلا توان همه عاشقان در تبعید
دوباره زاغه نشینان به زاغه برگشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد
” به جای کشت کشاورز را درو کردند
به جای نان به تساوی گلوله قسمت شد “
دوباره نفیر دیو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترین حرف تیر باران شد
دوباره هر چه که رشتیم پنبه شد در باد
دوباره هر چه زمین بود گور یاران شد
دوباره می شود آری به باغ گل رویاند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان تراته شنید
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم
به دیدگان پر از انتظار شبزدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب یاس و ترس ما یاران
” هلا توان همه عاشقان در میهن
هلا توان همه عاشقان در تبعید
هلا توان همه عاشقان در ایران